***colbeeshgh***

 خیانت واژه ی تلخی ست ، حقیقتی زهرآگین…
فرود دشنه، پی در پی ، بر پیکره ی دوستت دارمها…
هرگز تبرئه ای نیست…
آنکه را که چنین به کشتن قلب آهنگین عشق برخاست و دلی را که پژمرد …
.
.
.
برای خیانت ، هزار راه هست
اما هیچ کدام به اندازه تظاهر به دوست داشتن کثیف نیست !
.
.
.
ترکت میکنم ، تا هر سه راحت شویم …
من ، تو و رقیبم
من از قید تو ، او از قید من و تو از قید خیانت …
.
.


ادامه مطلب
نوشته شده در چهار شنبه 6 ارديبهشت 1391برچسب:,ساعت 17:43 توسط ***rahgozar***| |

 در رگبار دلنشين باران باز تو را صدا زدم اما چون گذشته ي دور  پاسخ ام ندادي. 

در كنار «واژه هاي دلتنگي»  نشسته بودم و با  آنان در «اندوه» خويش نجوا مي كردم.

واژه ها  در نگاهم خيره مي ماندند، همانند  نگاه كودكي به رقص بادبادك در ساحل «دور»؛  

و فقط در اين ميان  «سكوت » و «تنهايي» در كنار هم بزمي را برپا كردند؛  «آه» چه عاشقانه! چه معصومانه!  

يكديگر را در آغوش كشيدند. 


كاش مي دانستي كه « فاصله» هم، عمقي از درونم را شكافت و مرا امروز بيشتر از ديروز دلتنگم كرد. 


و «اشك» نيز در اين  دلتنگي پايكوبي مي كرد.  و من در هوايت، «نبودنت» را  با تمام وجود حس كردم.  

دل تنگي هايم  را چگونه به سويت روانه كنم تا بداني:        دوستت دارم.

نوشته شده در چهار شنبه 6 ارديبهشت 1391برچسب:,ساعت 11:11 توسط ***rahgozar***| |


Power By: LoxBlog.Com