***colbeeshgh***
خیانت واژه ی تلخی ست ، حقیقتی زهرآگین… در رگبار دلنشين باران باز تو را صدا زدم اما چون گذشته ي دور پاسخ ام ندادي.
فرود دشنه، پی در پی ، بر پیکره ی دوستت دارمها…
هرگز تبرئه ای نیست…
آنکه را که چنین به کشتن قلب آهنگین عشق برخاست و دلی را که پژمرد …
.
.
.
برای خیانت ، هزار راه هست
اما هیچ کدام به اندازه تظاهر به دوست داشتن کثیف نیست !
.
.
.
ترکت میکنم ، تا هر سه راحت شویم …
من ، تو و رقیبم
من از قید تو ، او از قید من و تو از قید خیانت …
.
.
در كنار «واژه هاي دلتنگي» نشسته بودم و با آنان در «اندوه» خويش نجوا مي كردم.
واژه ها در نگاهم خيره مي ماندند، همانند نگاه كودكي به رقص بادبادك در ساحل «دور»؛
و فقط در اين ميان «سكوت » و «تنهايي» در كنار هم بزمي را برپا كردند؛ «آه» چه عاشقانه! چه معصومانه!
يكديگر را در آغوش كشيدند.
كاش مي دانستي كه « فاصله» هم، عمقي از درونم را شكافت و مرا امروز بيشتر از ديروز دلتنگم كرد.
و «اشك» نيز در اين دلتنگي پايكوبي مي كرد. و من در هوايت، «نبودنت» را با تمام وجود حس كردم.
دل تنگي هايم را چگونه به سويت روانه كنم تا بداني: دوستت دارم.
Power By:
LoxBlog.Com |